سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۹:۰۱
نیروی کار و منابع طبیعی ارزان دو عنصر اساسی نظام استعمار است/ نسل جوان با ضرورت مقابله با زورگویی و استعمار نوین آشنا شود

حوزه/ حجت الاسلام والمسلمین رضوانی با بیان اینکه نیروی کار و منابع طبیعی ارزان دو عنصر اساسی نظام استعمار است، گفت: در دوره‌ای طولانی، به‌ویژه از قرن شانزدهم تا نوزدهم میلادی، برده‌داری یکی از ابزارهای تأمین نیروی کار ارزان بود. اما با انقلاب صنعتی و گسترش فناوری، شکل‌های قدیمی برده‌داری عملاً کارکرد اقتصادی خود را از دست دادند.

حجت الاسلام والمسلمین رضا رضوانی، استاد حوزه علمیه تهران در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری حوزه در تهران با بیان اینکه جنگ رمضان و تجاوز آمریکایی صهیونسیتی به ایران از نظر تاریخی قابل بررسی است، اظهار داشت: اگر از زمان ظهور اسلام به بعد نگاه کنیم، تقابل‌هایی میان جهان مسیحیت و جهان اسلام شکل گرفته است؛ از جمله مهم‌ترین آنها جنگ‌های صلیبی است که چندین قرن ادامه داشت و نوعی رقابت و تعارض میان این دو جهان ایجاد کرد. بعدها در دوران خلافت یا امپراتوری عثمانی نیز این تقابل‌ها ادامه پیدا کرد؛ تا جایی که حتی در فقه اهل سنت مفاهیمی مانند «دارالاسلام» و «دارالحرب» مطرح شد.
وی با بیان اینکه باید تحلیل دقیق تاریخی از این وضعیت برای نسل جوان ارایه کرد، بیان داشت: با این حال، با ظهور انقلاب فرانسه، سپس گسترش استعمار و بعد از آن عصر صنعتی و تکنولوژیک، فضای جهانی تغییر کرد. در این دوره دیگر جهان مسیحی خود را صرفاً با عنوان «مسیحیت» تعریف نمی‌کرد، بلکه با مفاهیمی مانند «جهان آزاد» یا «جهان لیبرال» وارد عرصه شد. از اواسط قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم نیز شاهد گسترش استعمار هستیم. البته باید توجه داشت که در این دوره فقط جهان اسلام نبود که تحت استعمار قرار گرفت؛ بسیاری از مناطق دیگر جهان نیز زیر سلطه قدرت‌های اروپایی رفتند.
استاد خارج فقه خاطرنشان کرد: اما اگر این مسئله را صرفاً به عنوان یک تقابل تاریخی و تمدنی ببینیم، ممکن است بخش مهمی از واقعیت نادیده گرفته شود. روابط میان جهان اسلام و جهان مسیحیت همیشه بر پایه تضاد و جنگ نبوده است. در بسیاری از دوره‌ها دادوستد علمی، فرهنگی، تجاری و حتی دینی میان این دو جهان وجود داشته است. برای مثال در اندلس، در حدود قرن دوازدهم میلادی، در برخی منابع آمده است که حتی در درون جهان مسیحیت نوعی نگرانی از نفوذ علمی و فرهنگی جهان اسلام وجود داشت. نقل شده که یکی از پاپ‌ها به یکی از اسقف‌های خود شکایت می‌کند که در قلب جهان مسیحیت به سختی می‌توان روحانی‌ای پیدا کرد که لاتین بخواند، زیرا بسیاری از آنها در حال یادگیری زبان عربی هستند و به آثار متفکرانی مانند ابن‌سینا، ابن‌رشد، فارابی یا غزالی ارجاع می‌دهند. این نمونه‌ها نشان می‌دهد که رابطه میان جهان اسلام و جهان مسیحیت صرفاً در قالب تقابل نظامی یا «برخورد تمدن‌ها» خلاصه نمی‌شود، بلکه در طول تاریخ نوعی تبادل و تعامل فکری و فرهنگی نیز میان آنها وجود داشته است.

رابطه میان جهان اسلام و غرب صرفاً رابطه تقابل نبوده است
حجت الاسلام والمسلمین رضوانی اضافه کرد: رابطه میان جهان اسلام و غرب صرفاً رابطه تقابل نبوده، بلکه در بسیاری از دوره‌ها نوعی دادوستد عمیق علمی و فرهنگی میان این دو جهان وجود داشته است. برای مثال آنه‌ماری شیمل، اسلام‌شناس برجسته آلمانی، در یکی از آثارش به نکته جالبی اشاره می‌کند. او روایت می‌کند که روزی با یکی از همکاران آلمانی خود در یک کافه‌تریا نشسته بودند و گفت‌وگو از اینجا آغاز می‌شود که آیا جهان اسلام تأثیر مهمی بر اروپا داشته است یا نه. همکارش در ابتدا این تأثیر را چندان جدی نمی‌گیرد.

میزان ارتباط و تأثیرگذاری فرهنگی میان این دو جهان تا چه اندازه قابل توجه بوده است
وی ادامه داد: شیمل برای توضیح موضوع از همان موقعیت ساده‌ای که در آن قرار دارند شروع می‌کند. می‌پرسد جایی که نشسته‌ایم چه نام دارد؟ کافه. چیزی که می‌نوشیم چیست؟ قهوه. بعد شروع می‌کند به ریشه‌یابی همین واژه‌های ساده و نشان می‌دهد که بسیاری از این مفاهیم و واژه‌ها از جهان اسلام به اروپا منتقل شده‌اند. حتی اشاره می‌کند که صدها واژه عربی، حدود ۵۵۰ کلمه، وارد زبان آلمانی شده‌اند؛ آن هم در دوره‌ای که نه اینترنتی وجود داشت و نه امکانات گسترده سفر و ارتباطات امروزی. همین مثال ساده نشان می‌دهد که میزان ارتباط و تأثیرگذاری فرهنگی میان این دو جهان تا چه اندازه قابل توجه بوده است.
حجت الاسلام والمسلمین رضوانی گفت: نمونه دیگری هم می‌توان ذکر کرد. توبیاس چرتون در کتابی درباره فلسفه عرفانی و سنت‌های گنوسی به این موضوع می‌پردازد که برخی از ریشه‌های تفکر متافیزیکی و فلسفی در غرب چگونه با سنت‌های فکری ایران و جهان اسلامی پیوند پیدا کرده است. او نشان می‌دهد که در طول قرون وسطی بسیاری از استعاره‌ها، اسطوره‌ها و مفاهیم عرفانی از طریق جهان اسلام ـ و در مواردی به طور خاص از طریق سنت‌های فکری ایرانی ـ وارد سنت‌های فکری اروپا شده‌اند و در شکل‌گیری جریان‌های گنوسی و عرفانی نقش داشته‌اند.

وی ادامه داد: بنابراین اگر به تاریخ نگاه کنیم می‌بینیم که میان شرق و غرب، یا به تعبیر دقیق‌تر میان جهان اسلام و اروپا، یک تعامل و تبادل فکری عمیق وجود داشته است. حتی در سنت فلسفی اسلامی نیز می‌بینیم که فیلسوفان مسلمان وقتی درباره متفکرانی مانند افلاطون و ارسطو سخن می‌گویند، از آنها با تعابیری مانند «شیخ» یا «پیر» یاد می‌کنند؛ یعنی نوعی پیوستگی و احترام در سنت‌های فکری دیده می‌شود.
استاد خارج فقه خاطرنشان کرد: از سوی دیگر در دوران معاصر هم متفکرانی بوده‌اند که بر امکان فهم مشترک میان فرهنگ‌ها تأکید کرده‌اند. برای مثال علامه محمدتقی جعفری مفهومی را با عنوان «فرهنگ مشترک بشری» مطرح می‌کند. وقتی به آثار او نگاه می‌کنیم ـ مثلاً تفسیر پانزده‌جلدی مثنوی یا شرح بیست‌وهفت‌جلدی نهج‌البلاغه ـ می‌بینیم که در دل بحث‌های مربوط به متون اسلامی ناگهان به متفکران و شخصیت‌هایی از فرهنگ‌های دیگر اشاره می‌کند؛ از گاندی و کنفوسیوس گرفته تا ویکتور هوگو، داستایفسکی و تولستوی.
حجت الاسلام والمسلمین رضوانی اضافه کرد: البته برخی منتقدان به این روش ایراد گرفته‌اند. برای مثال گفته‌اند کسی که در سنت حوزوی و در نجف تحصیل کرده انتظار می‌رود چارچوبی کاملاً منقح و محدود به همان سنت داشته باشد و این ارجاعات گسترده به متفکران مختلف نوعی پراکندگی در بحث ایجاد می‌کند. اما خود علامه جعفری در مقدمه تفسیر مثنوی توضیح می‌دهد که این ارجاعات بر مبنای یک دیدگاه مشخص انجام شده است. از نظر او، انسان به‌عنوان انسان در طول تاریخ با وجود همه تحولات و دگرگونی‌ها، دارای مفاهیم و مبانی متعالی مشترکی است که از روح انسانی سرچشمه می‌گیرد. اگر این مبانی مشترک فهمیده شوند، امکان فهم دیگری و گفت‌وگو میان فرهنگ‌ها نیز فراهم می‌شود.

اندیشه سازی جریان باطل درباره آینده جهان
استاد خارج فقه خاطرنشان کرد: در مقابل، در دهه‌های پایانی قرن بیستم نظریه‌هایی هم مطرح شد که بیشتر بر تقابل تأکید داشتند. برای مثال ساموئل هانتینگتون ابتدا در قالب مقاله و سپس در اوایل دهه ۱۹۹۰ در قالب کتاب، نظریه «برخورد تمدن‌ها» را مطرح کرد. در همان دوره آثاری مانند کتاب «Head to Head» نوشته لستر تورو ـ که در فارسی با عنوان «رویارویی بزرگ» ترجمه شده ـ نیز منتشر شد. اگر این آثار را در کنار بحث‌هایی که فوکویاما درباره نظم جهانی پس از جنگ سرد مطرح می‌کرد قرار دهیم، می‌بینیم که نوعی فضای فکری شکل گرفت که آینده جهان را بیشتر در قالب رقابت‌ها و تعارض‌های بزرگ تمدنی تصویر می‌کرد.
وی در همین راستا گفت: به نظر می‌رسد در همین فضا برخی جریان‌های فکری و راهبردی در غرب ـ که گاهی از آنها با عنوان نئوکان‌ها یا نئوکان‌های مسیحی یاد می‌شود ـ تلاش کردند این چارچوب تقابلی را در تحلیل روابط جهانی برجسته کنند؛ چارچوبی که به تدریج در عرصه سیاست و راهبردهای بین‌المللی نیز تأثیر گذاشت.
استاد خارج فقه گفت: در برخی تحلیل‌ها گفته می‌شود که پس از فروپاشی اتحاد شوروی، بخشی از استراتژیست‌های غربی به دنبال شکل دادن به نوعی «رویارویی بزرگ» بودند. منظور از این تعبیر آن است که با از میان رفتن رقیب اصلی در دوران جنگ سرد، یعنی شوروی، باید نظم جدیدی در جهان تعریف می‌شد. در این چارچوب، برخی معتقد بودند که در منطقه‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم ـ یعنی خاورمیانه و غرب آسیا ـ نباید قدرت‌های منطقه‌ای مستقلی شکل بگیرند که بتوانند هژمونی منطقه‌ای ایجاد کنند؛ نه ترکیه، نه ایران، نه عربستان و حتی کشورهایی مانند پاکستان.
وی افزود: در این نگاه، به‌جای آنکه یک قدرت منطقه‌ای بزرگ شکل بگیرد، نوعی هژمونی متفاوت باید در منطقه وجود داشته باشد؛ هژمونی‌ که از نظر سرزمینی ممکن است کوچک باشد اما از نظر راهبردی و نظامی نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا کند و بتواند موازنه قدرت را در منطقه مدیریت کند.

نظام استعمار بر دو عنصر اساسی استوار است
حجت الاسلام والمسلمین رضوانی گفت: از سوی دیگر، اگر به تاریخ استعمار در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم نگاه کنیم، می‌بینیم که نظام استعمار کلاسیک بر دو عنصر اساسی استوار بود: نیروی کار ارزان یا رایگان و دسترسی به منابع طبیعی ارزان. در دوره‌ای طولانی، به‌ویژه از قرن شانزدهم تا نوزدهم، برده‌داری یکی از ابزارهای تأمین نیروی کار ارزان بود. اما با انقلاب صنعتی و گسترش فناوری، شکل‌های قدیمی برده‌داری عملاً کارکرد اقتصادی خود را از دست دادند.
وی در همین راستا افزود: در عوض، منابع طبیعی همچنان اهمیت حیاتی داشتند. برای مثال در مورد ایران، مسئله ملی شدن صنعت نفت در دهه ۱۳۳۰ نشان داد که کنترل منابع انرژی تا چه اندازه برای قدرت‌های بزرگ مهم است. واکنش شدید بریتانیا و سپس دخالت ایالات متحده در کودتای ۱۹۵۳ نمونه‌ای از همین حساسیت نسبت به منابع انرژی بود.

وی اضافه کرد: در قرن بیستم به‌تدریج مفاهیم جدیدی مانند «توسعه»، «کشورهای در حال توسعه» یا «کمتر توسعه‌یافته» وارد ادبیات سیاسی و اقتصادی جهان شد. بسیاری معتقدند این مفاهیم بخشی از چارچوب جدیدی بودند که به قدرت‌های بزرگ امکان می‌داد بدون استعمار مستقیم، نوعی مدیریت و نفوذ اقتصادی و فرهنگی در کشورهای دیگر داشته باشند.

استاد خارج فقه خاطرنشان کرد: اما در دهه‌های اخیر با ظهور قدرت‌هایی مانند چین و تا حدی کره جنوبی و دیگر اقتصادهای آسیایی، توازن قدرت جهانی دوباره دچار تغییر شد. رشد سریع اقتصادی چین به‌ویژه این پرسش را در غرب مطرح کرد که چگونه می‌توان با مدلی رقابت کرد که در آن هزینه نیروی کار بسیار پایین‌تر است و ظرفیت تولید بسیار بالاست.

وی گفت:در چنین شرایطی برخی تحلیلگران معتقدند که بخشی از جریان‌های فکری در غرب به این نتیجه رسیده‌اند که نظم حقوقی و سیاسی‌ که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت ـ مانند نظام دولت-ملت‌ها، حقوق بین‌الملل، یا نهادهایی مانند سازمان ملل ـ همیشه به همان شکلی که تصور می‌شد کارآمد نخواهد بود، به‌ویژه زمانی که رقابت‌های ژئوپلیتیکی شدیدتر شود.

حجت الاسلام والمسلمین رضوانی در پایان تاکید کرد: لازم است نسل جوان و جدید با درک درست از واقعیت های تاریخی میان مسلمان و مسیحیان، با ضرورت مقابله با زورگویی و استعمار نوین آشنا شود، ضمن اینکه روحیه صلح گرایی و دوستی را همیشه در اولویت قرار دهد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha